صدای بارون
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: زینب - ۱۳٩٠/٩/٢۸

ازمناظرسپیددشت لرستان(زادگاه عزیزم)


ادامه مطلب ...
نویسنده: زینب - ۱۳٩٠/٩/٢٤

 

 

 

    

 

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

 


پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

 


به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، یک روز دیگر هم رفت،اما تو تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."

 

 

 


ادامه مطلب ...
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :